خرید بک لینک
پوشیده پدر لباس بارانی ، مهر از سر و روی آسمان بارید رو شیشه نشسته قطره ای تنها ، خیره ، پی کشف قطره ای امید شایسته ی آسمان نشینی بود آن قطره ی روی شیشه آویزان افتادن قطره های همتا را از چشم سفید آسمان می دید باز از نم جرز لای دیواری ، خیسی چمن های خیابانی از بازی کودکان بارانی ، باران ترانه را توان فهمید انداخته قرص ماه کامل را باران به دهان آسمان ، با آن یک قاشق خون دل خوری نوشید از شربت گرم مزه ی خورشید قربانی عشق می شود تبعید ، آدم به گناه سیب برچیدن باران به گناه گریه ی ابری ، قربانی عشق می شود تبعید لنگا فرخی

برچسب: غزل یازدهم حافظ,شرح غزل یازدهم حافظ,معنی غزل یازدهم حافظ, نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 7:05

چوب کبریت نیمه سوخته ام شعله ی آرزو به سر دارم آرزویم ، تمام تن ، سوزیست هیچ کس نیست پس تو بردار-ام ×××× پرده ها روی باد می رقصند شب تداعی کنان خاموشیست پرده ها رنگ شب به تن کردند عقل در عمق یک فراموشیست ×××× درد جاریست در رگ مردم درد ها را مکیده زالویی قلب ها از تپیدن افتاده قلب ها را تپانده هالویی ×××× موج بر هر چه صخره می کوبد می کند کف دهان دریا ها ساحل از دور خواب می دیده : شست دریا شن-آب رویا را ×××× می تراویم بغض هامان را ای سفال گِلی تنهاییم ضد ما شد ولی تراوش کن ما تقاص گناه دنیاییم لنگا فرخی

برچسب: نویسنده: کیارش کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 7:05

صفحه بندی